تماس با ما
keshvargraphy@gmail.com

 پادکست فارسی​​​​​​​ کشورگرافی

با گوش سفر کنید

نگاهی به فاجعه چرنوبیل از دریچه کشورگرافی

شوروی چرنوبیل انفجار

 

سفر به چرنوبیل با پادکست کشورگرافی... 

وقتی که حقیقت ما را رنج می دهد،  دروغ میگوییم و آن دروغ را تکرار میکنیم تا جایی که دیگر فراموش میکنیم حقیقتی وجود دارد. در حالی که حقیقت هنوز زنده است. هر دروغی که ما میگوییم بدهی ما به آن را بیشتر میکند. بدهی که دیر یا زود باید پرداخت شود.

با کشورگرافی همراه باشید تا سفری متفاوت به چرنوبیل داشته باشیم. همسفر با مهدی از این فاجعه هولناک میشنویم. پس با ما باشید در این سفر شنیدنی.

 

گوینده اخبار: دوستان عزیز با اخبار شامگاهی در کنار شما هستیم 26 آوریل 1986 ساعت یک و 23 دقیقه و 58 ثانیه یک رشته انفجار رآکتور و چهارمین بلوک تولید انرژی نیروگاه اتمی چرنوبیل در جمهوری شوروی سوسیالیستی اوکراین شوروی نزدیک مرز بلاروس رو از بین برد .

ناظران ما این فاجعه را بزرگتریت اتفاق تکنولوژیکی قرن بیستم میدانند.

زن: من واقعا نمیدونم از چی بگم  از مرگ و یا عشق؟

یا این دو یکی هستند از چه بگم؟

ما تازه ازدواج کرده بودیم

در خیابان هنوز دست همدیگر رو می گرفتیم به او می گفتم دوستش دارم اما هنوز نمی دانستم چه طور؟

راگوژین آتش نشانه/ محل کارش بود

 نیمه شب سر و صدا بلند شد از خواب پرید. از پنجره که نگاه کردم دیدم داره می میره! داد کشید... (راگوژین کجا می ری؟)

گفت: در ایستگاه اتمی آتش سوزی شده

من انفجار را نمیدیدم اما همه چیز می درخشید. دوده و حرارت زیاد همه جا را گرفته

صبح بود هنوز از او خبری نشده بود

بلاخره تلفن زنگ زد و گفتند که راگوژین در بیمارستان بستری شده

با سرعت خودم را به بیمارستان رساندم در راه بیمارستان

شهر را با نوعی گرد سفید می شستند اما باقی چیزها عادی بود

به بیمارستان که رسیدیم اجازه ی ورود به ما ندادند و دو ردیف کامل از سربازان جلو درب بیمارستان ایستاده بودند

ما را فریب می دادند تا فریاد نزنیم.

بلاخره از رادیو اعلام شد که شهر را خالی کنید

بدون اطلاع من شوهر من و باقی کارکنان آتش نشانی را به مسکو اعزام کرده بودند

به سمت مسکو رفتیم  وقتی که به بیمارستان رسیدیم بما گفتند که تشعشعات هسته ای سیستم عصبی بدن او را از بین برده

 بعد از چند روز تاولهایی رو پوستش نمایان شد و تمام بدنش را در هم خورد کرد از پشت پنجره او را می دیدم و خاموش شدن تدریجی اش را ،

 هنوز هم نمیدانستم چه طور او را دوست دارم.

روزبه : مقصر کیه؟

 مهدی با جدیت: نظام حاکم، دستگاه کامپیوتر را برنامه ریزی می کنه

کامپیوتر به بانکدار هشدار می ده

 بانکدار سفیر را خبر می کنه،

سفیر با ژنرال ناهار می خوره

 ژنرال رئیس جمهور را احضار می کند، رئیس جمهور به وزیر اطلاع می ده

 وزیر مدیرکل را تهدید می کنه

مدیرکل به مدیر می توپه ،

 مدیر به مسئول بخش تشر می زند

 مسئول کارمند را مورد بازخواست قرار می ده،

کارمند به کارگر بی حرمتی می کند،

کارگر با زنش بدقلقی می کند،

 زن بچه  را کتک می زند، و بچه به  سگ لگد میزنه

فهمیدی مقصر کیه؟

روزبه: یعنی فقط سگه که به کسی آسیب نمیرسونه؟

- آره دوست من ما تو دورانی زندگی کردیم و می کنیم که اسمش رو گذاشتن دوران  جنگ سرد نمیدونم چه کسی رو برای اون فاجه مقصر بدونم

روزبه: جنگ سرد؟

مهدی : آره واقعا نمیدونم مشکل از کی بود شاید اگه 92 سال پیش هنری برکل بر حسب تصادف  رادیو اکتیویته رو کشف نمی کرد ( آه سرد)  دنیا ی شکل دیگه داشت

ولی ذات بشره که .....

روزبه: که چی

مهدی: هیچی

(موزیک..........)

تو جنگ سرد : دنیا دو بلوک داشت

یعنی بلوک شرق : که به کشورای متحد شوروی و پیمان ورشو  بودن که خودشونو کمونیست می نامیدن

این اصطلاح هم برای این بود که کشورهای این بلوک از نظر جغرافیایی تو اروپای شرقی بودن

البته بعدها هم که حکومت کاستر و ها تو کوبا روی کار اومد خودشون رو کمونیست نامیدن و وابسته به بلوک شرق

 هرچند از نظر جغرافیایی تو غرب بودن و زیر گوش ایالت متحده بودن

و بلوک غرب  یا بلوک سرمایه‌داری  هم که حتما میدونی تو دوره ی  زمان جنگ سرد به اتحادیه کشورهای متحد با سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ناتو گفته می‌شد  که در مقابل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و متحدان اون اسم جهان آزاد  رو رو خودشون گذاشته بودن

مهدی: نوام چامسکی میشناسی؟

روزبه : نه زیاد

مهدی : فیلسوف و زبان شناس  بزرگیه ، احتمالا اون هم مثل من چرنوبیل رو خوب به خاطر میآره

معتقده که نژاد انسان تا این لحضه شانس آورده که به خاطر یک اشتباه  اتمی کلا منقرض نشده از روی زمین.

شاید  اتفاق چرنوبیل یکی از همون زنگهای خطر بود که نابودی بشر رو  می شد از شمایلش فهمید..

هرچی که بود در اثر انفجار در رآکتور بلوک چهار چرنوبیل  مواد رادیو اکتیو برای ساختن حدود صد بمب اتم آزاد شدن

تعداد زیادی از کارکنان تاسیسات مثل راگوژین تو چند ساعت اولیه نشانه های مسمومیت پرتویی تو بدنشون دیده شد و تعداد 132 نفر تو روز اول کشته شدن.

بعد ه از چند  روز ابرهای آلوده به مواد رادیو اکتیو  به تدریج به نواحی دورتر و حتی قلب اروپا کشیده شد

رو هم رفته  در اثر فاجعه چرنوبیل قریب به ۵ میلیون نفر آسیب دیدن

کشورهای فنلاند، سوئد، نروژ، لهستان، انگلستان و برخی کشورهای دیگر نیز اثرات فاجعه را با پوست و گوشت خودشون حس کردن

روزبه: بعضیها میگن بخاطر رقابت هایی که تو جنگ سرد اتفاق افتاد انسان پیشرفتهای زیادی کرد!!

مهدی : آره واقعا مثلا دنیای هوا فضا تحولی بزرگی اتفاق افتاد انسان برای اولین بار تونست توسط اسپوتنیک توسط اتحادیه ی جماهیر شوروی اولین ماهواره رو به فضا پرتاب کنه

پرتاب اسپوتنیک-۱ چه به لحاظ علمی و چه از نظر سیاسی یکی از مهمترین رویدادهای قرن بیستم محسوب می‌شود.

مطالعه امواج رادیویی دریافتی از اسپوتنیک در زمین، اطلاعات زیادی را در مورد حرکت امواج رادیویی در یونوسفر برای دانشمندان فراهم آورد.

بعدش هم که یوری گاگارین در روز ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ میلادی توسط فضاپیمای وُستوک-۱ به فضا رفت و به مدت ۱۰۸ دقیقه مدار زمین را یک دور به‌طور کامل پیمود. عصر سفرهای فضایی انسان با این پرواز آغاز گشت.

البته آمریکایی ها هم کم نذاشتن و نیل آرم استرانگ، اولین فضانوردی که در سفر تاریخی فضاپیمای آپولو ۱۱ در سال ۱۹۶۹ به روی کره ماه قدم گذاشت

روزبه : مهدی تو اسم این اپیزود رو گذاشتی شوروی چرنوبیل!

اما مدام داری دربارهی اوکراین، بلاروس جاهای دیگه حرف میزنی؟

مهدی:  آره دیگه شوروی یک اتحادیه بزرگ بود و فقط محدود به روسیه امروز نبود بلکه حکومت سوسیالیست فدرال بود که در سال ۱۹۲۲ به‌وجود آمد و در ۱۹۹۱ ازمیان رفت.

این کشور از نظر مساحت بزرگترین کشور جهان بود و فاصله شرق به غرب آن بیش از ۱۰ هزار کیلومتر و شمال تا جنوب آن بیش از ۷٬۲۰۰ کیلومتر بود و نیز ۱۱ منطقه زمانی داشت.

حکومت شوروی اتحادیه‌ای متشکل از روسیه و چندین جمهوری دیگر در شمال اوراسیا بود که نظام تک‌حزبی داشتن و توسط حزب کمونیست شوروی اداره می‌شدن.

ارمنستان، آذربایجان،بلاروس،استونی، گرجستان، قزاقستان، قرقیزاستان، لتونی،لیتوانیمولداوی، تاجیکستان،ترکمنستان،اوکراین، اوزبکستان

از کشورایی هستن که نزدیک سی سال پیش تحت کنترل حکومت شوروی بودن.

 پایتخت شوروی مسکو در جمهوری فدراتیو سوسیالیستی روسیه شوروی بود  و بزرگترین جمهوری این اتحادیه بود.

. پنج منطقه آب و هوایی آن شامل تندرا، تایگا، استپ، بیابان و کوهستان داشت. جمعیت گوناگون آن در مجموع با عنوان مردم شوروی شناخته می‌شد.

الان  هم روسیه بدش نمیاد که وسعتش رو به اندازهی دوران شوروی برگردونه مثلا تو سال 2014 روسیه تو اکراین و کریمه مستقیما دخالت نظامی کرد و گفت یاد اون روزها بخیر که یادشون قشنگتره.

روزبه : اما الان دیگه حرف از کمو نیست و فرهنگ اقتصادی مربوط به اون نمی زنن

مهدی : اگه رهبرای شوروی زنده بودن گوشتو حسابی می پیچوندن و می گفتن

 ما با ی  دترمینیسم تاریخی مواجه هستیم یعنی جبر تاریخی.

روزبه جبر منظورت چیه؟

رهبرای شوروی ایدئولوژیشونو از کارل مارکس گرفتن

جبر تاریخ از نظر مارکس دارای چند بخش بود که از مرحله ی اولیه ی زندگی انسانها شروع می شد که در اون جامعه  مالکیت اشتراکی بود  بعد برده داری اتفاق افتاد که و بعد از اون سیستم فئودالی یا همون نظام ارباب رعیتی بعد از اون سرمایه داری اتفاق می افته

سرمایه داری همین نظامیه که ما تو اون زندگی می کنیم

عقیده ی مارکس کارخانه دار انرژی کارگرهارو برای رسیدن به سود میدزده

جبر وقتی اتفاق می افته که  با آگاهی کارگرها و انقلاب اونها باز هم جهان به جامعه ی اشتراکی بر می گرده که در اون کارگرها مالک ابزار تولید خودشون هستن

لنین و استالین و مالنکف تا ........میخایل گورباچوف  می خواستن این سیستم رو تو جایی که بهش می گفتن اتحادیه جماهیر شوروی پیاده کنن

اما...

روزبه: این نظریه مخالفهایی هم داشته حتما؟

مهدی: اوه تا دلت بخواد

کینز  میگفت اقتصاد باید آزاد باشه  و  باید دست نیروهای بازار باشه.

حتی اگه تو ی کشور  بیکاری، وجود داشته باشه  دولت باید خودش  اشتغال ایجاد نماید؛ هرچند که این اشتغال غیرمولد باشد

یا حتی اقتصاد نئولیبرالیسم کاملا بر عکس عقیده ی مارکس میگه

 دولت باید کیفیت و انسجام پول را تضمین کند.

به علاوه، دولت باید ساختارها و کارکردهای نظامی، دفاعی، قانونی لازم برای تأمین حقوق مالکیت خصوصی را ایجاد و در صورت لزوم عملکرد درست بازارها را با توسل به سلطه تضمین کند. ولی نباید بیش از این در امور اقتصادی  مداخله کنه و بذاره که اقتصاد آزادانه راه خودش رو بره.

روزبه: شوروی چی بود چی شد که اصلا شوروی فرو پاشید؟ کیا تاسیسش کردن/ چه آرمانهایی داشتن و چرا فرو پاشید

مهدی: به نظرم اینجوری نمیشه توضیح داد که شوروی چی بود

روزبه : خب پس چی کار کنیم؟

مهدی: همممممممممممممم بهترین کار اینه که بریم به سبک کشور گراف

مهدی: روسیه مهد زیبا ترین زنهای دنیاس

روزبه : بازم شروع کردی!

مهدی :  تو سال 1730 میلادی نزدیک 290 سال پییش ی عده تاجر روس اومده بودن به ایران و شروع کردن از ملکه شون آنا ایوانوا رومانُف پیش نادر شاه افشار تعریف کردن و گفتن ملکه هر روز  ماسکی از قهوه و  قالب یخ رو صورتش میذاره برای همین پوستش خیلی شفافه

نادر شاهم که مثل من بود و پوست شفافها رو دوست داشت شروع کرد با بازرگانا وارد بحث شدن و گفت : این ملکه خانم آنا ایوانوا رو (صدای شیطانی)میخوام بگیرم.

روزبه : مهدی جان کوتاه بیا قراره درباره تاسیس و سقوط شوروی بحث کنیم نادر رو ولش کن در ضمن نادر می خواست با بستن ی پیوند زناشویی با ملکه دست به ساختن ی اتحاد بزنه.

مهدی: خلاصه راز زیبایی زنای روس تو تاریخ  اینه که

1. از شیر به جای مواد آرایشی استفاده میکردن

2. حمام بخار میرفتن

3.ببرای موهاشونم از ی ماسک مو استفاده می کردن که طرز ساختشم ترکیب از فل فل دلمه و الکله

روزبه: کثافت کاری بسه مهدی درباره شوروی بگو

مهدی: اممممممممممممم زیاد دوست ندارم آخه

روزبه : چرا؟

مهدی : قصه اش طولانیه

روزبه: بگو هنوز به وسطای اپیزود هم نرسیدیم

مهدی: چون اصرار می کنی حالا شاید گفتم برات.

مهدی: سال 1914 بود امپراتوری روسیه وارد جنگ جهانی اول شد  اما ناکام و

 آرام آرام انقلابهای اتفاق بی افته تا بلاخره انقلاب اکتبر و یا بهتر بگیم انقلاب 1917 اتفاق بی افته

در اوایل فوریه ۱۹۱۷ میلادی اکثر کارگران صنعتی در پتروگراد و مسکو دست به اعتصاب زدند. سپس شورش به پادگان‌ها و سربازان رسید. اعتراضات دهقانان نیز گسترش یافت. سوسیال دموکرات‌ها هدایت اعتراضات را در دست گرفتند.

در ۱۱ مارس ۱۹۱۷ میلادی، تزار وقت روسیه، نیکلای دوم، فرمان انحلال مجلس روسیه را صادر کرد، اما اکثر نماینده های مجلس  تصمیمات نیکلای دوم مخالفت کردند.

سرانجام در پی تظاهرات گسترده کارگران و سپس نافرمانی سربازان در سرکوب تظاهرکنندگان در پتروگراد، نیکلای دوم از مقام خود استعفا داد. بدین ترتیب حکم‌رانی دودمان رومانوف‌ها بر روسیه پس از حدود سیصد سال پایان یافت.(این همون دودمانی که قردارد ترکمنچای و گلستان رو به ایران دوره ی قاجاری تحمیل کرد)

بر اثر انقلاب اکتبر، بلشویک‌ها شورای کمیسرهای خلق را به‌وجود آوردند. لنین رهبر شورا، تروتسکی کمیسر امور خارجه و استالین کمیسر داخلی شد.

بلاخره مسکو به تصرف بلشویک‌ها در اومد

بلشویک به روسی معنای اکثریت میده ... اونا در واقع مارکسیستهای انقلابی بودن

مالکیت خصوصی به سرعت  لغو شد و تمام امور به شوراهای روستایی واگذار شد. تمام زمین‌های مالکان نیز میان دهقانان تقسیم شد.

در ۱۹۱۸ میلادی، بلشویک‌ها رسماً نام خود را به حزب کمونیست اتحاد شوروی تغییر دادند.

 لننین تونست با تفسیری که از آراء مارکس داشت حمایت مردم رو به خودش جلب کنه

لینین می گفت سرمایه‌داران می‌کوشند با فتح مناطق جدیدی که تو  اونها دستمزد پایین‌تر و مواد اولیه ارزان‌تر است، سود خود را افزایش بدن.

این طرز فکر  و انقلاب رو می خواستن تو تمام دنیا حاکم کنن

لنین ی برنامه اقتصادی به اسم نپ رو پیاده کرد

و اکثر  بانکها ، راه آهن و کشتی رانی و صنایع سنگین ملی شدن.

تو ایران هم میرزاده عشقی، عارف قزوینی و محمدتقی بهار و گروهی از مبارزان مثل  حیدرخان عمواوغلی، احسان‌الله خان، میرزا کوچک خان جنگلی و شیخ محمد خیابانی تحت تأثیر جنبش بلشویک‌ها، به هواداری از حکومت شورایی پرداختند.

روزبه حالا چرا دوست نداری زیاد از شوروی حرف بزنی

مهدی: آخه بعد از مرگ لنین

 ژزف استالین رهبر شوروی شد

و می خواست تموم مخالفهارو سرکوب کنه برای همین دادگاههای برگذار می شد که توش اعتراف می گرفتن(اونم اعتراف به زور)

روزبه:تو هم مخالف بودی

 اونوقت از تو هم اعتراف گرفتن؟

مهدی : روز بدی بود ... نیروی پلیس مخفی شوروی  به اسم NKVD   به آپاتمان ما ریخت و من رو دست گیر کرد.

ژوزف استالین برای کنترل هرچی بیشتر کاری رو انجام داد که تو تاریخ به پاک سازی بزرگ معروفه

تو  دوران پاکسازی بزرگ در اتحاد شوروی، محاکمه‌های نمایشی و فرمایشی متعددی شکل گرفت.

اعداد منتشرشده در مورد قتل‌عام مخالفان استالین در «پاکسازی» سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸ متضاد است. بعضی از تاریخ‌نویسان از ۶ میلیون بازداشت‌شده و دو میلیون اعدامی صحبت می‌کنند. بخش دیگری از تاریخ‌نویسان رویزیونیستی این اعداد را مبالغه‌آمیز می‌خوانند.

(صدای استالین .........)

روزبه : خب داستان تو چی بود تو رو چرا گرفتن؟

مهدی: من رو به خاطر کشور گرافیست بودنم

روزبه : مگه کشور گرافی جرمه

مهدی: کشورگرافی جرم نیست اما تو دادگاه کشورگرافی رو تبدیل به کشور گشایی کردن و من رو به اعدام محکوم کردن

روزبه: اعدام شدی

مهدی :نه فعلا  اعدام نشدم

ولی زندان چرا 

مهدی:  زندانی که من توش زندان بودم ی زندان معمولی بود  بی پنجره و غذای بخور نمیر ...اما مثل گولاک نبود

تو زندان با مهرعلی میانجی آشنا شدم که از گولاک به زندان ما منتقل شده بود

مهرعلی میانجی از اهالی بندر انزلی بود و شغلش رانندگی جرثقیل بود 

افراد حزبی که شوروی دوست بود تو ایران مدام از خوبی های شوروی براش گفته بودن و مقدمات سفرش به شوروی و تحصیل کردن تو اون کشور رو براش فراهم ساختن...

مهرعلی میانجی  به شوروی رفته بود اما  قضیه ی شنیدن کی بود مانند دیدن

به  سرعت پشیمان شده بود و از اونجا که اجازه ی بازگشت نداشت تصمیم گرفته بود به صورت قاچاقی به ایران برگرده

اما تو راه سربازای شوروی دست گیرش کرده بودن

بعد از یک محاکمه مهر علی میانجی رو به 15 سال حبس تو بازداشت گاه کارگری شرقی محکوم کرده بودن. اونجا همون گولاگ معروف بود اردوگاه کار اجباری در قطب شمال

مهر علی می گفت: تو گولاک خوشبخت کسیه بود که غروب بدون نقص عضو به سمت استراحتگاه بر میگشت.

با صدای لرزان ادامه  داد: کسایی اونجا بودن که پا ، بینی، دست خودشون رو بخاطر سرما از دست داده بودن ولییییی کسی توجهی به اونها نمیکرد و درنهایت فقط می تونستن یک روز از کار معاف بشن.

 مهر علی : در محوطه اردوگاه شعارهایی برای بالا بردن محصول کارخانه و شعارهایی برای تقویت روح زندانیان در انجام برنامه شش ماهه و یک ساله کارخانه نصب شده بود.

 ولی زندانی بیچاره با چه نیرویی می‌توانست با شکم گرسنه از عهده انجام کارهای شاقه کارخانه برآید. زندانی در برابر کوچکترین سرپیچی از کار محاکمه می‌شد و بر مدت زندانش افزوده می‌گردید

مهدی : مهر علی می گفت که تو اردوگاه کسایی رو دیده که 25 سال کامل رو کار اجباری کردن و هنوز سالهای سال رو پیش رو داشتن تا آزاد بشن

روزبه: فکرشو بکن 25 سال ........

مهدی : آره،  اصلا ی خورده می خوام درباره جرم و نحوه ی مجازات حرف بزنم.

روزبه پس زندان تو بهتر از گولاک بود

مهدی: آره اما برای جرمی که مسئولش نبودم هممم

دید کلی اینه که جامعه نباید به جرم اجازهی بقا بده

اما  به قول میشل فوکو وقتی کسی از شما مراقبت می کنه باید بدونیم چی از ما می گیره و چی به ما میده.

فوکو تو کتاب مراقبت و تنبیه با یک نفر که قصد داشته به جان پادشاه سوء قصد کنه و عذابی رو که حکومت برای اون فرد در نظر گرفته شروع می کنه.

فوکو نتیجه می گیره قدرت با نمایش عذاب دادن یک فرد برای همه ی مردم می خواد اون ها رو مرعوب کنه. // هدف اینه که  ترس از بدن محکوم به تمام جمعیت سرایت پیدا کنه  پس قدرت میخواد فقط مسلط بشه  / اون چیزی که در پشت این ماجراست اینه که طبقه ی  عموم کلا استعداد انحراف رو دارن

پس  حکومت شوروی برای حفاظت از جامعه ی آینده و تامین امنیت و توسعه باید خطرات احتمالی جمعیت را پیشاپیش ،پیش بینی کردو به مقابله با آن برخاست.

دلیل نقد عمده ی فوکو به قدرت مدرن اینه که اون هرگونه انضباطی را زندان ساز می دونه

 زیرا یک رابطه ی نامتقارن و یک سویه وجود دارد که در یک طرف فاعلیت و در طرف دیگر درماندگی و انفعال است به حدی که فرد خودش متوجه نیست که چه بر سرش آمده .

روزبه : یعنی تو شوروی هم همین طور بود اون همه آرمان های مساوات طلبانه – برابری و ....

مهدی: همه اینها به قدرت بر میگرده قدرت

قدرت مثل یک زن فریبکاره  و خوشگله نزدیک هرکی بشه   هیچ مقاومتی نمشه در برابرش کرد

فرد قدرتمند،  می تونه ی مجموعه باشه  و کسایی  را که از قدرت بی‌بهره هستند کم ارزش تر ببینه

پس درسته که سیستم حکومت شوروی بر اساس شعار های خوب ساخته شده بود اما هر کجا که انسان هست قدرت هم هست و هرکجا که قدرت هست نباید گول خیلی از چیزا رو خورد.

روزبه:  خب  تو اصلا  انکار می کردی که کشور گرافیستی  اونجور دیگه جرم کشور گشایی رو هم بهت نمی چسبوندن

مهدی انکار شدنی نیست عشقه عشق می فهمی؟ 

مهدی :  تو زندان بودم و منتظر حکم اعدام که از رادیو این خبرو شنیدم

روزبه : یعنی ایران انقدر مهم بود؟

مهدی : تو سال  1940 میلادی نازی ها به رهبری هیتلر تصمیم گرفتن که شوروی رو تصرف کنن و اگه این کارو می کرد احتمالا هدف بعدیش خود انگلیس بود

روزبه : پس انگلیس و شوروی با هم متحد شدن.

ایران بی طرفی خودش تو جنگ رو اعلام کرده بود اما  از ترس اینکه مبادا ایران  به دست ارتش نازی بی افته و  حتی برای کمک رسانی به شوروی ایران رو تصرف کردن.

بعدشم که جنگ تموم شد و آمریکا بمب اتم رو رو سر مردم ژاپن ریخت

بازم ارتش سرخ به رهبری استالین ایران رو تخلیه نکرد.

روزبه : چی می خواستن

مهدی: چی می خواستن هیچی امتیاز نفت می خواستن نفت!!!

استالین میخواست مثل شرکتهای نفتی انگلیس و آمریکا – شوروی هم سهمی از این نفت ایران داشته باشه     .              

روزبه: عجب....

مهدی : آره بابا تو دوران قوام السلطنه کلی وعده و وعید دادن تا تونستن استالین رو از خر شیطان بیارن پایین

استالین در روز پنج مارس 1953 در ساعت 09:50 شب به وقت محلی از دنیا رفت که منجر به بروز بحران در دفتر حزب سیاسی و در نهایت به قدرت رسیدن نیکیتا خروشچف شد.

استالین  شب قبل از سکته مواد الکلی مصرف کرده و بقدری خشمگین بود که کسی جرأت نزدیک شدن به وی تا روز بعد را نداشت.

کالبدشکافی بر روی جسد رهبر شوروی سابق در روز پس از مرگ وی انجام شد. بر اساس این گزارش، استالین که 74 سال داشت، از فشار خون بسیار و تصلب سرخرگها در مغز و قلب رنج می‌برد و کبد وی بقدری چرب بود که در مرز سیروز قرار داشت.

و مرگ پایان کبوتر است و چه خوبم هست که هست

روزبه : پس فرصت نکرد تو رو اعدام کنه

مهدی: نه بابا من مهدیم مهدی کشورگرافی مگه الکیه

میدونی همین دست گیری من یکی از دلایل فروپاشی اتحادیه شوروی بود. ولادیمیر پوتین در جایی گفته: "با صدای پیر مرد (فروپاشی اتحادیه شوروی از نظر من بزرگترین فاجعه ی قرن بیستم)". گورباچوف به عنوان آخرین دبیر حزب کمونیست کتابی داره به اسم فروپاشی اتحادیه شوروی خودش معتقده بوده که ساختار اشتباه نظام کمونیستی حاکم باعث شد که دست به اصلاحات بزنه حتی اگه اصلاحات باعث فروپاشی بشه. اون چیزی که تو سر گورباچوف بود احتمالا  شکل گیری ی اتحادیه از دولتهای مستقل شبیه به اتحادیه اروپای امروزیه!

الکساندر یاکوف اما تو کتاب اعماق قرن من  می نویسه: "وقتی انسان مرحله به مرحله تاریخ هفتاد ساله اتحادیه شوروی را می بیند ، معجونی از بزدلی و پست طینتی را مشاهده می کند که بر آن حاکم بوده، نظامی با رهبران سادیسمی که مرتکب جنایات فراوان شده اند" اما شاید تسلط نامحدود و سيطره ي همه جانبهي حزب كمونيست. به عبارت ديگر، نقش اليت حزبي در كميته مركزي، دفتر سياسي حزب و دبيركلي حزب كمونيست كنترل جامع و كامل همه بخشهاي جامعه از طريق حزب و نومن كلاتورها برنامهريزي مركزي و جامع اداري، اقتصادي، فرهنگي، سياسي و ايدئولوژيك جامعهبه نظر ميرسد كه وي مهمترين عللي كه به طور سيستماتيك بعد از 69 سال به فروپاشي شوروي انجاميد .

مهدی : تله خرس!!!!! آره تله خرس!!! جنگ 9 ساله شوروی و افغانستان را می تونیم  یکی از عبرت انگیز ترین جنگ های تاریخ دونست. جنگی که شوروی هرگز تصور نمی کرد تا این حد هزینه بر و طولانی شود و در نهایت با اسم تحقیر آمیز تله خرس در تاریخ ثبت بشه. جنگ شوروی وافغانستان در بیست و سوم دسامبر 1979 آغاز شد و درست مثل یک باتقلاق برای دولت وقت شوروی عمل کرد.

 این جنگ به دستور لئونید برژنف رهبر شوروی آغاز و در نهایت در دوران میخائیل گورباچف پایان یافت. نکته دردناک در باره این جنگ بی حاصل را می توان بیش از یک میلیون کشته و نزدیک به پنج میلیون مهاجر و آواره دانست. این جنگ با اهداف ژئوپلیتیک شوروی و آمریکا آغاز شد. شاید براتون  سوال باشد اصلا چرا چنین جنگ بی حاصلی آغاز شد. گروه‌های مجاهدین که علیه دولت افغانستان و اشغال کشور فعالیت داشتند، مورد پشتیبانی‌های سیاسی از منابع مختلف از جمله ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورها قرار داشتند و در مقابل دولت دست نشانده افغانستان مورد پشتیبانی شوروی و هند قرار گرفته بود.

جنگ شوروی با افغانستان درواقع نوعی جنگ قدرت بین ایالات متحده و شوروی بود. شوروی تصور می کرد به محض حمله به افغانستان به سرعت مواضعی را در این کشور فتح میکند، اما ماجرا به شدت متفاوت شد و این کشور برای شوروی به یک تله بزرگ تبدیل شد. افغانستان الان هم وضعیت پیچیده ای داره برای درک بیشترش می تونید اپیزود افغانستان جان پدر رو. واقعا تله خرس تیر خلاصی بود بر ایده یک حکومت.

هر روز در فضاى شهرک کارگرى که دود و غبار، آسمان آن را پوشانده بود، صداى سوت کارخانه اى مى غرید و در پى آن مردانى غم زده با بدنى خسته و رنجور از کار و تلاش روز پیشین به سرعت از خانه هاى کوچک خاکسترى رنگ خود مانند سوسک هایى وحشت زده بیرون مى دویدند و در آن هواى سرد سحرگاه، از کوچه هاى تنگ و باریک شهرک به سوى دیوارهاى بلند کارخانه اى که انتظار ورود آن ها را مى کشید، رهسپار مى شدند.

بازتاب خشن صداهاى خواب آلود، طنین فحش هایى زشت و ناهنجار، صداى خفه ی ماشین ها و غل غل بخار به استقبال‌شان مى آمد و فضا را از هم مى درید. دودکش هاى بلنِد تیره و عبوس، که همچون چماق هاى ضخیمى بالاى سرِ شهرک دیده مى شد، قد برافراشته بودند. غروب هنگامى که خورشید فرو مى نشست و اشعه ی سرخ رنگ آن بر شیشه هاى پنجره ی خانه ها مى درخشید، کارخانه پس مانده هاى انسانى خود را از درون شکم سنگى خود به در مى آورد و دوباره کارگران با چهره هایى سیاه و دود زده که فقط دندان هاى آن ها در بین تیرگى چهره‌شان برق مى زد، با تنى خسته و رنجور در کوچه ها پراکنده مى شدند و بوى روغن ماشین ها را در فضا مى پراکندند.

روزبه: عجب تصویر سازی واقعا احساس میکنم تو زمان تولد این کلمات اونجا بودم

مهدی: این رو از کتاب مادر ماکسیم گورکی برداشتم (پیشنهاد می کنم این اپیزود رو به مادراتون و حتی پدراتون تقدیم کنید اونا  دوران نفوذ سوروی رو بیشتر از شما به یاد میارن)

روزبه: ماکسیم گورکی پنج بار نامزد دریافت جایزه ی نوبل ادبی شد و این نشون میده که آثارش چه قدر با اقبال جهانی مواجه بوده

مهدی: گورکی هرچند خودش ر و یک بلشویک می دونست اما با به قدرت رسیدن لنین  و استبداد جدیدی که از نظر اون شکل گرفته بود لنین رو حقه بازی بی رحم که نه به شرف پرولتاریات رحم می کند و نه به زندگی آن ها توصیف کرد. گورکی پس از انتشار این دیدگاه ها در روزنامه ی خود، به بهانه ی ابتلا به بیماری سل، توسط لنین به تبعید فرستاده شد.

تو دوران استالین، گورکی به شوروی برگشت اما تو سال 1936 به طرز مشکوکی مرد و یا کشته شد. مغز او توسط پزشکان از سرش خارج شد و در کنار مغز افرادی چون «ولادیمیر مایاکوفسکی»/ « لنین» و سایر نمادهای سیاسی و فرهنگی روسیه در «موسسه مغز و اعصاب مسکو» قرار گرفت

می شه بحث رو به این  چند جمله محدود کرد هنر تو شوروی هنری بود که مستقیما توسط دولت و حزب کمونیسم در اتحاد جماهیر شوروی ترویج می شد ، تنها راه رسمی برای بیان خلاقیت و انتشار آثار در همه زمینه های هنری و ادبیات تو  همین عنوان بود. اصل  بر اساس اون چیزی بود که در کمونیست بیان شد یعنی  ایدئولوژی حزب و وفاداری هنر و همه اشیاء فرهنگی آرمانهای سوسیالیستی و اصل مبارزه طبقاتی در تاریخ بود سیستم حکومتی شوروی بر همین اساس هنرمندای زیادی رو به دنیا تحویل داد. 

اینجا جا داره از یکی دیگه از اونا به اسم الکساندر میخایلوی رودچنکو ، تندیس‌گر، نقاش، عکاس و طراح گرافیک اهل شوروی اشاره کنم.  رودچنکو  از مخترعین ساختگرایی هنر بود. اون ایده ی هنر برای هنر  و رویکردهای عارفانه رو رد کرد و گفت از هنر باید در راه رسیدن به اهداف اجتماعی استفاده بشه

جالبه که اون گفت هنرمند پیش گو نیست که چیزی بهش الهام بشه بلکه مثل صنعت‌کاری ماهریه که از ماده خامی که رسانه در اختیار او می‌گذارد برای خلق کار هنری استفاده می‌کندو حتی هنرمندان را با مهندسان مقایسه می‌کردند که ابزار و رویکردی عقلانی و حتی علمی به کار می‌گیرند.

روزبه : آفرین خیلی چیزا راجع به هنر به خصوص رمان میدونی.

مهم نیست که یک شهر برای سی دهه خالی از سکنه باشه. مهم نیست که برای بیست هزار سال دیگه هم نشه توش زندگی کرد. مهم نیست که چرنوبیل مثل افغانستان خاتمه ای بود بر یک ایده اما مهمه که بدونیم

چه چیز زمان رو معنادار کرده؟ 

چرا زهر در آب می‌ریزید؟ 

و خاک در نان؟ 

چرا پس‌مانده‌های آزادی را در بیغوله‌ی دزدان ریخته‌اید؟
چون به صدای بلند
نفرین نکردم سرنوشت تلخ دوستانم را؟
چون وفادار ماندم
به سرزمین اندوهبارم؟
اینگونه هم هست. شاعر نمی‌تواند زنده باشد
بی سایه‌ی تبر جلاد بر گردن
سرنوشت این بود که جامه‌ی گناهکارانِ پشیمان به تن کنیم
و شمع در دست و بغض در گلو گام بسپاریم.